
تصادف، کما.... و ذهن خالی از هر چیزی موهبتی به نام فراموشی...
ادامه مطلب
تو را فراموش خواهم کرد همچون قصه های به یاد ماندنی مادربزرگ! خیالی نیست خاطراتمان در میان نسیم زمان گم خواهد شد ما عشق را به گور خواهیم برد و خوشبتی هرگز در دل های ما ریشه نخواهد زد......
ادامه مطلب
برای دور کردن خودم از تو چه کارها که نکردم و چه حرفها که نزدم برای نماندن تو در کنارم خودم را خوار کردم و چه سخت بود تظاهر به بد بودن اما عشق من رویای من نیکبختی توست و این بابودن کنار من تحقق نخواهد یافت اشکهایت مرا به جنون میکشاند وقتی به تو گفتم برایم اهمیتی ندارد گریه هایت... دلم باهر نگاهت ذره ذره آب میشد اما چشمانم را به رویت بستم تا دیوانه نشود دل سنگم... و تو رفتی.. باهر قدمت محکم تر شد طناب دار برگردنم و من همچنان رفتنت را تماشا میکردم اگر یادت باشد گفته بودم تا لحظه مرگ تو را از یاد نخواهم برد و چه صادقانه ماندم پای حرفم....
ادامه مطلب